تبليغاتX
رفتن اما نرٍسیدن ...

عشق يعني لذت يك آرزو عشق يعني يك بلاي ماندگار عشق يعني هديه اي از آسمان عشق يعني يك صفاي سازگار عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن عشق يعني زنگ تكرار نگاه عشق يعني لحظه اي زيبا شدن عشق يعني قطره بودن سوختن عشق يعني راهي دريا

گفتمش دل مي خري ! پرسيد چند گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده کرد دو دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل زه دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود  

عجب صبري خدا دارد! اگر من جاي او بودم؛ براي خاطر تنها يکي مجنونِ صحراگردِ بي سامان، هزاران ليلي ناز آفرين را کو به کو، آواره و ديوانه مي کردم. عجب صبري خدا دارد! اگر من جاي او بودم؛ به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان، سراپايِ وجودِ بي وفا معشوق را، پروانه مي کرد

+ نوشته شده توسط بیگانه... در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 4:18 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط بیگانه... در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 4:14 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM